خانم نرگس کمالی نماينده شوراهای مازندران درشورای عالی استانها
سه شنبه 29 تير 1389 ساعت 10:38
استدلالهای مسئولان تهرانی برای مالکیت گردنه گدوک وجاهت قانونی ندارد
بسم ا... الرحمن الرحیم
«یک میدان و دو هجوم»
نه مرز تنها آبی و خاکی است، نه حمله تنها زمینی و هوایی
نه هجوم، فقط نظامی است، نه شکست و ضربه، فقط مادی
تهاجم فرهنگی، خطرناک تر از «هجوم نظامی» است
در هجوم نظامی، طمع به خاک است و زمین، در شبیخون فرهنگی طمع به اخلاق است و دین.
هجوم فرهنگی با سروصدا و سرعت اس، تهاجم فرهنگی ، آهسته و آرام.
آن ترسناک و نفرت آفرین است، و این فریبنده و جذاب
آن، افراد را به دفاع و مقاومت وا می دارد، این به استقبال و پذیرش می فرستد.
کشته آن شهید ست و مرده این پلید.
شهادت دوستی داشتنی است، اما ابتذال نفرت انگیز.
در هجوم نظامی دشمن اعلام جنگ و دشمنی می کند و در تهاجم فرهنگی تا شلیک گلوله آخر دشمن، هنوز عده ای شبیخون را باور نمی کنند.
آن پیدا است و این پنهان.
در آنجا زمین از دست می رود، اینجا شرف و دین.
آنجا درگیری با دشمن در مرزهاست، اینجا آسیب ازحمله دشمن، درون خانه هاست.
آنجا بمب های خوشه ای میریزند، اینجا شک و دودلی می انگیزند.
آنجا، سلاح موشک و بمب است اینجا ماهواره و امواج تصویری.
درمیدان حمله نظامی، پادگانها، مقرها، خطوط و خاکریزها بمباران می شود، در تهاجم فرهنگی، مدرسه ها، مطبوعات، اندیشه ها و عقیده ها.
در آن درگیری، کوه و دشت و دریا میدان برخورد است، در این مقابله، نبرد در عرصه مجلات، رمانها، فیلمها و کتابهاست.
آنجا میدان مبارزه محدود و اینجا گسترده است.
آنجا جنگی آشکار است، اینجا غارتی پنهان.
اسیران آن میدان «آزاده اند» و گرفتاران این میدان معتاد و آلوده.
آنجا، شهادت، خانواده ای را سربلند می سازد و اینجا اعتیاد و ابتذال دودمانی را شرمگین می سازد.
پدر یک شهید عزیز است، پدر یک آلوده سرافکنده.
درمیدان نظامی، مجروح را به عقب برمی گردانند تا مداوا شود در صحنه فرهنگی، پس از اولین زخم و ترکش به خطوط جلوتر انتقال می یابد.
تیر و ترکش برسر و دست می نشیند، ولی زهر هوس و گناه بر ایمان و اندیشه آسیب میرساند.
درهجوم نظامی، دشمن از مرز آبی و خاکی وارد می شود در تهاجم فرهنگی از مرز فکری و روحی.
آسیب خورده آن انگیز مبارزه و خصومت پیدا می کند و نیش خورده این،خلع سلاح و بی انگیزه می شود.
تشییع جنازه یک شهید، شهری را روح حماسه می بخشد اما آلودگی نسلی به ابتذال، روح جامعه را افسرده می سازد.
هجوم نظامی یک ملت را مقاوم تر می کند و هجوم فرهنگی سست تر می سازد.
آنجا فشنگ شلیک می شود، اینجا آهنگ پخش می گردد.
آنجا در پی ماه اند اینجا دنبال ماهواره.
آنجا از خود می گذرند تا به خدا برسند، اینجا از خدا می گذرند تا به خود برسند.
قربانیان آن، شهید راه معروفند و قربانیان این کشته بیراهه ی منکر.
بکوشیم تا از مجروحان این جبهه و ترکش خوردگان این حمله نباشیم.
اگر هم آسیب دیده ایم به درمانگاه «توبه» برویم و تا دیر نشده غده گناه را جراحی کنیم. آیا سلامت روح و فکر به اندازه جسم مهم نیست؟ و اما مازندران.
که مازندران شهر ما یاد باد همیشه بروبومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گل است به کوه اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوارا، زمین پرنگار نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
این اشعار نغز حکیم فرزانه طوس فردوسی نامدار در وصف مازندران است. مناظر دلفریب و دلپذیر آن هدیه ای گرانبها از جانب خداوند متعال است. تا همه ایرانیان بتوانند در پناه و سایه سار این طبیعت دل انگیز بیاسایند و از مواهب آن بهره مند شوند. نقش مردم دلاور و بردبار این دیار در تاریخ سازی این مرزوبوم انکار ناپذیر است. از افتخارات مردم مازندران این است که در برابر بیدادگریهای خلفا و والیان اموی و عباسی که هرازگاه به این ایالت هجوم و یورش می آوردند ایستادگی نمودند. آنان به حقانیت علی و فرزندانش پی برده و با کشاندن علویان بدین سوی و مساعد کردن زمینه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نخستین حکومت مستقل شیعی را در ایران تشکیل داده و هیچگاه دست از حمایت فرزندان و نوادگان و منسوبین آن امام همام برنداشته اند.
در حوزه فرهنگ انسانهای بزرگی چون ابن اسفندیار، طالب آملی و نیما یوشیج که از مفاخر مازندرانند. صاحب این گفتار و نوشتار برآمده از نسلی است که طعم تلخ محرومیت را چشیده و آن را درکنار هم استانی هایش با پوست و گوشت لمس نموده است، همه چیز داریم و هیچ نداریم.
مازندران که روزی از استانهای پیشرو و توسعه یافته بوده امروز در جایگاه استان کم توسعه قرار دارد حالتی ایستا و رکودیافته.
فرزندان مازندران، فرزندان رشید این سرزمین بزرگ شده اند از نسل عالمانی چون ابن شهرآشوب، شیخ طبرسی، ملاحیدر آملی، شیخ فضل اله نوری، حضرت آیت اله العظمی میرزاهاشم آملی، علامه حسن زاده و آیت اله جوادی آملی. فرزندان مازندران هرچه بزرگتر می شوند ما بیشتر به خود می بالیم و اشک شوق در چشمان مازندران حلقه می زند. امروزه کلکسیونی از مدیران توانمند رده های بالای مدیریت کشور مازندرانی هستند که می توانند حتی در چگونگی روند توسعه آینده کشور نیز تأثیرگذار باشند.مازندران مادرانه به فرزندان خود می نگرد. دلسوزانه اگر بنگریم می بینیم که مازندران مستحق این همه بی مهری نیست.
مازندران پیر و عصا به دست انتظار می کشد که شاید فرزندانش برگردند تا محرومیتش پشت برگهای سبز پنهان نشود. انتظار می کشد تا بازی بدون توپ صنعت و کشاورزی به پایان برسد. هم صنعت داریم و هم کشاورزی اما در عمل نه صنعت خوب داریم و نه کشاورزی مدرن. کشاورزی مازندران خدمات ملی می دهد اما از اعتبارات استانی یا منطقه ای استفاده میکند. برنج ومرکبات دو محصول مهم که بیشترین نیاز کشور را تأمین می نماید.
مازندران انتظار می کشد تا گردشگری که امروزه به عنوان پردرآمدترین صنعت بعد از خودروسازی و نفت در جهان است رونق پیدا کند.بجای اینکه زباله جمع کن مسافران باشیم صنعت گردشگری را راه اندازی نماییم. انتظار می کشد تا روی موج های دریا پول پارو کند نه اینکه غربت دریا مازندران را ببلعد.
انتظار می کشد تا فرزندانش بیایند و از تکه تکه شدن آن جلوگیری کنند گرگان از مازندران جدا شد. فولاد محله و چشمه روضیه خطیر کوه سوادکوه را هم سمنانی ها گرفتند و حال جدایی گدوک از سوادکوه پیچیده است. غرب استان زمزمه می کند که از مازندران جدا شود این سیلی برای مازندران سنگین است گوش مازندران ازاین همه سیلی های پی در پی کر شده است. مازندران منتظر است.
مازندران آب دارد، هوای خوب دارد، خاک مرغوب دارد، معادن زیرزمینی، جاذبه های توریستی بی نظیر، میراث فرهنگی و آثار تاریخی، دریا، نفت، گاز، مسافر فراوان، مرکبات، برنج، مدیران باسابقه در سطح کلان کشوری، کشاورزی مدرن، صنعت گردشگری، طرح جامع کارآمد، آزادراه، بزرگراه، جاده مناسب، همدلی بین مدیران، آینده نگری ندارد و در هجوم داشته ها و نداشته ها مدیریت مطلوب ندارد.
این گفتار درد دلی است که شاید با بیانش آلام درونی مان آرام گیرد.
جناب آقای مهندس چمران ریاست محترم شورای عالی استانها انتظار دارم که این درد دل مخصوصاً بیانات آخر این مطلب جهت رسیدگی به گوش مسئولین ذیربط رسانده شود. امروزه شعاری در کشورمان حاکم ماست که دنیا را تکان داده شعاری که حضرت علی (ع) آنرا سرلوحه زندگیش قرار داد شعاری که مقدس است (عدالت). اما اگر نگاهی گذرا به بعضی از عملکرد لایه های زیرین دولت بیاندازیم می بینیم که بعضی از مدیران به ظاهر عدالت محور نه تنشان می لرزد و نه عدالت برایشان مقدس است.
شهرستان سوادکوه که سالهای پیش و دهه های قبل مانند سرو بلندی قد کشیده بود مانند انسانی تنومند بزرگ شده بود امروز آنقدر تحقیر شده آنقدر دست و پایش را شکستند که در سن جوانی پیر شده است.
آن انسان تنومند آن روزها هم خرج خودش را می داد هم خرج همسایه ها را. امروز برای یک لقمه نان دست گدایی دراز می کند. البرز مرکزی شاهرگ حیاتی سوادکوه قطع شد و این انسان تنومند به فلاکت افتاد. شرایط برای هجوم سودجویان به سمت سوادکوه فراهم شده است.
گردنه گدوک سالهای سال است که با نام سوادکوه زنده است ازسال 1345 براساس اسناد موجود به نام سوادکوه در ثبت اسناد ثبت شده است. البته همه استنادات به پیوست ارائه خواهد شد. با آنکه مسئولین استان تهران می دانند که گردنه گدوک برای سوادکوه است و امروز به عنوان یکی از مناطق استراتژیکی و مهم مطرح می باشد خودشان را به ندانم کاری می زنند و انگار تازه گدوکی به وجود آمده و به آنها تحویل داده اند مسئولین استان تهران یک سویه عمل می کنند و با استدلالهایی که تنها برای خودشان توجیه پذیر است و در مالکیت گردنه گدوک وجاهت قانونی ندارد با استناد به این اسناد و مدارک بدون در نظرگرفتن این همه مدارک ثبتی به نفع خودشان رأی صادر و اصرار بر اجرای آن دارند. ازهر دری که وارد شویم با دنیایی از درد روبرو می شویم.
براساس چشم انداز بیست ساله تا سال 1404 صادرات فولاد کشور باید به میزان 20 میلیون تن برسد و برای رسیدن به این هدف با توجه به مواد اولیه موجود، سوادکوه یکی از ایده آل ترین نقاطی است که می تواند میزبان سرمایه گذاری فولاد در کشور قرار گیرد در مازندران از هر مدیری که می پرسیم می گوید قرار است انجام دهیم و این قرار، مردم مازندران را سالهاست که بی قرار کرده است.
در پایان با تشکر از ریاست محترم و اعضاء بزرگوار حاضر در جلسه از اینکه حوصله بخرج داده اید.خداوندا، بر کشتزار نامهربانی ها و بی مهریها، باران عطوفت و صداقت فروفرست.
* محور گدوک اختلاف مرز شهرستانهای سوادکوه و فیروزکوه براساس نامه ثبتی 197 سال 1310 مرز ثقتی سوادکوه و فیروزکوه دوراهی کتالان حدود دوکیلومتر بعد از تأسیسات گدوک به سمت فیروزکوه در محور سوادکوه به تهران دارای پلاک ثبتی 13 اصلی بخش 13 ثبت سوادکوه در سال 1346 به نام راه آن شمال سند مالکیت صادر شده است.
* به استناد آگهی منابع ملی شماره 4843 سال 1355 و براساس نامه شماره 498 سال 1355 سازمان جنگلها ومراتع کشور، مراتع گدوک بخش ثبتی 13 شاهی سابق (قائمشهر) استان مازندران، شمال به جاده شوسه فیروزکوه به مازندران، جنوب به سازمان مرتع میانکوه و مغب به سامان مرتع گوانزا فیروزکوه و مشرق به سازمان مرتع شاه چشمه مازندران از اراضی قریه شورآب و گرجی خیل از پلاک 13 اصلی بخش 13 ثبت شهرستان است.
* به استناد نامه شمار 42/76/م سال 1386 وزارت راه و ترابری راهدارخانه گدوک (کاروانسرای شاه عباسی) براساس صورت مجلس شماره 5632 سال 1348 ثبت قائمشهر (شاهی سابق) و نامه شماره 16244 سال 1358وزارت تعاون و امور روستاها و نامه شماره 11076 سال 1347 هیئت وزیران و مصوبه شماره 158 جلسه شورای اصلاحات اراضی تحویل اداره کل راه و ترابری استان است و هم اکنون در تصرف اداره مذکور است.
* سرپرست وقت دفتر تقسیمات کشوری وزارت کشور طی نامه شماره 42/17729 سال 1378 مرزدو استان درمحور گدوک با بهره گیری از نقشه مصوب یک دویست و پنجاه هزارم سال 1372 هیئت وزیران بر روی نقشه یک پنجاه هزارم مشخص کرده بطوریکه تمام تأسیسات مستقر در محور یادشده در محدوده استان مازندران قرار می گیرد و مجدداً دفتر تقسیمات کشوری طی نامه شماره 98201/1/4 سال 1380 به کمیسیون سیاسی و دفاعی هیئت وزیران، ارسال شده تأسیسات مستقر در حدفاصل شهرستانهای فیروزکوه و سوادکوه در استان مازندران قرار می گیرد.
قابل ذکر است وزارت کشور در آخرین نامه ارسالی تمامی تأسیسات واقع در گدوک را جزو استان تهران اعلام کرد که این موضوع طی مکاتبات مکرر و اعتراض استانداری مازندران را به همراه داشت که تاکنون نتیجه ای حاصل نشد.